السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

215

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

است ، چون دلالتش اقوى است . حال اگر موجودى داشته باشيم كه ذاتاً يگانه و داراى صفات كمال ذاتى باشد و به وسيلهء كمالات منفصل خود و آثارى كه بر كمالاتش بار مىشود از وجود يگانه‌اش ، كاشفيت به عمل آورد ، آن هم كلام و متكلم خواهد بود چون ذات براى ذات تجلى دارد . . . . در اين بيانِ آقايان ، معناى اراده و كلام به يكى از وجوه علم و قدرت ارجاع شده است و بنابراين ديگر لزوم ندارد كه آن دو را از علم و قدرت جدا كرده در فصلى جداگانه و به عنوان صفاتى جداگانه بياوريم ، البته آنچه كه در قرآن و احاديث « 1 » درباره اراده و كلام آمده است آنها را صفات فعل گرفته‌اند نه ذات . كه بعداً توضيح خواهيم داد انشاء . . . . فصل نهم : فعل خداوند و تقسيمات آن فعل خداوند ، يعنى همان وجودى كه از او افاضه مىشود ، بنا به آنچه از مباحث گذشته به دست آمد ، تقسيماتى دارد ، مثل تقسيم به مجرد و مادى ، ثابت و سيال ، و تقسيمات ديگر . اين‌جا مىخواهيم اشاره كنيم همانطور كه سابقاً هم گفتيم اساساً عالم داريم : عقل و مثال و ماده . عالم عقل از ماده و آثار ماده مجرد است ، عالم مثال از ماده مجرد است ، ولى آثار ماده چون بعد و شكل و وضع و غيره را دارد ، يعنى شبح جسم هستند كه در صورت جسم تجلى مىكنند ، و نظامى شبيه نظام عالم ماده دارند ، ولى بر خلاف عالم ماده كه ترتيب وجودىاش با تغيير صورت و احوال ، بر اساس حركت و خروج از قوه به فعل است ، ترتيب وجودىشان از تغيير صور و احوال نيست ، نظير صورت‌هاى قوهء خيال و ادراك خيالى كه چون علم هستند و علم مجرد است و قوه و

--> ( 1 ) . از جمله در آيه 27 ، نساء و آيه 6 مائده دربارهء اراده ، و آيه 143 اعراف ، در مورد كلام